فرار مغزها و توسعه اقتصادی نظریه و شواهد
دوره 4، شماره 14، زمستان 1380، صفحه 611-628
میشل بین، فردریک دوکایر، هیلل راپوپورت، سیدمحمدکمال سروریان
چکیده نظریات جدید رشد درونزا به گونهای چشمگیر تجزیه و تحلیل پیوندهای موجود میانآموزش، مهاجرت و رشد را بازسازی کرده است. چون آموزش به مثابه یکی از متغیرهای عمدهتعیین کنندة رشد درازمدت مطرح شده است. عموماً تصور میشود مهاجرت مردم همراه با انتقالسطح بالایی از سرمایه انسانی ـ موسوم به «فرار مغزها» ـ به زیان کشورهای مهاجر فرست و بهسود کشورهای مهاجرپذیر است. (1) از آن دیدگاه، موضع سنتی باگواتی،1 که معتقد است فرارمغزها یک جلوة منفی برای باقیمانده جمعیت کشور محسوب میشود، از طریق یافتههای ادبیاتنوین در حوزه مسائل مربوط به رشد مورد ارزیابی مجدد قرار میگیرد و مآلاً با ملاحظات مربوطبه این که نیروی کار ماهر و غیرماهر مکمل یکدیگرند، این دیدگاه تقویت میشود. ارتباط تجربی چنین موضع و نگرشی روشن نیست؛ در واقع گردآوری دادههای مربوط به ترکیب جمعیت هایمهاجر از حیث مهارت برای مجموعهزیادی از کشورها در دورههای گوناگون بسیار دشوار است، امّابا استفاده از میزان مهاجرت به منزلة متغیر جانشین، نمودار شماره یک نشان میدهد که شواهدیدال بر رابطه کاهنده میان رشد درآمد سرانه و مهاجرت در کشورهای در حال توسعه وجود ندارد.

