بنیادهای فلسفی «ضددولت» و پدیدة سپتامبر
دوره 5، شماره 17.18، زمستان 1381، صفحه 655-670
موسی دیباج
چکیده هدف من از تبیین و تشریح ماجرای یازدهم سپتامبر و یا به اصطلاح من «پدیدة سپتامبر» در این مقاله آن است که با مدد دیالکتیک تاریخی، فلسفه سیاسی هگل را از بنبست دوران پس از جنگ سرد برهانم. البته نه به زبان و شیوة فلسفه سیاسی هگل که همه چیز فقط بر مفهوم دولت تاکید دارد. کوتاه سخن این که، قدرت فلسفه سیاسی هگل که در سالهای 1914 تا 1954 و در زمان جنگهای اروپا و جهانی در اوج خود قرارت، پس از دوران جنگ سرد و به ویژه در عصر مابه دلیل فروریختن شوکت و هیبت دولت به دست سنتز جهانی شدن سرد و بی رمق شده است.مفهوم سیاسی دولت و مفهوم دولت سیاسی به تدریج نسخ شده و شاید بتوان گفت با وقوع یازدهم سپتامبر عدم کفایت مطلق و بی چون و چرای دولت ملی آشکار شده است. انتقاد بنیادی از دیدگاه پدیدار شناسی روح و به ویژه فلسفه حق با توسل به مفهوم ضد دولت میتواند این قدرت را تا حدودی بازگرداند. از این رو اهمیت و تقدم جامعه مدنی و مهمتر از آن احتمال بازگشت به وضع و جامعه طبیعی باید مورد توجه دوباره فلسفه تاریخی قرار گیرد. گویی هنوز چیزی در تاریخ وجوددارد که از چشمهای تیزبین به دور مانده و باید منتظر آن بود و آن را تبیین کرد.

