بازشناسی تبیینی محیط پیرامونی قلمرو فکری تشیع، مطالعه موردی: مناسبات تصوف با سلفیت و اسلام سیاسی
دوره 27، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 133-154
https://doi.org/10.22034/srq.2024.454716.4162
وحید اخوت، حمید عظیمی
چکیده در تاریخ جریانات عقیدتی- سیاسی اسلامی، تصوف همیشه در برابر دو ضلع فکری دیگر در عالم اسلامی قرار گرفته است. ضلع نخست جریان عقلگرای اسلامی و ضلع دوم جریان ظاهرگرای اسلامی است که با اندیشههای اهلحدیث گره خورده است، اما پیوند معاصر دو بلوک عقلگرا و ظاهرگرا در تولید جریان نوسلفی در کالبد تشکیلات اخوان را نمیتوان بر اساس تمایلات درونی این دو بلوک تحلیل کرد؛ چه اینکه میل درونی جریان عقلگرا در دوگان ظاهریگری و باطنگرایی، همواره به الهیات باطنی بوده است. سوال مقاله حاضر آن است که آیا میل درونی جریان عقلگرا به سمت الهیات باطنی، میتواند زمینهساز ایجاد روابط مستحکمتر سیاسی و اجتماعی میان دو جریان اسلامگرا و تصوف شود؟
در این مقاله برای دستیابی به یک چارچوب نظری مستعد برای توضیح بنیادی روابط میان جریانهای معرفتی، از سه نظریه روزآمد علوم شناختی و اجتماعی استفاده کردیم که به ترتیب نظریه معرفتشناسی اجتماعی، نظریه معرفت شهودی و نظریه جماعت و جامعه فردینان تونیس است. در این مقاله توضیح میدهیم چگونه مناسبات گروههای معرفتی در طول زمان الگوی جماعتی و جامعهای به خود میپذیرد. میخواهیم با بررسی روابط میان جریانهای عقیدتی- سیاسی سنی در بستری عصری، دست به بازشناسی تببینی محیط پیرامونی قلرو فکری تشیع بزنیم و در دو محور تاریخی و الهیاتی نشان دهیم که چگونه زیرساختهای معرفتشناختی در مناسبات این جریانات مؤثر است. دستاورد نظری این مقاله ترسیم هندسه جدید آرایش معرفتی در جریانات اجتماعی اهل سنت و بیان پیشنهادهایی برای ارتقای جایگاه جریان شیعی در این میان است.

