مدل صلح غیردموکراتیک و ساختار امنیتی در غرب آسیا
دوره 28، شماره 2، تابستان 1404
https://doi.org/10.22034/ssq.2025.523702.4277
سیامک بهرامی
چکیده هر ساختار امنیتی محصول موازنههای بنیادین و استراتژیکی است که از سوی کارگزاران آن ساختار بهعنوان درونداد در ساختار وارد شده و در نهایت ساختاری مستقل از کارگزاران را ایجاد مینماید. این ساختار مستقل در ادامه الزاماتی را بر کارگزاران تحمیل مینماید که خروج از دایره این الزامات در ادامه کار بس دشوار خواهد بود. ساختار امنیتی در غرب آسیا هم جدا از این پیشفرض شکل نگرفته است. مفروض این نوشتار آن است که ساختار امنیتی در غرب آسیا ساختاری غیرشمولگرا، غیرقابلپیشبینی، غیرنهادینه، پارادوکسیکال و خشونتزا است. حال سؤال اصلی آن است که دلیل شکلگیری این ساختار امنیتی ناکارآمد چیست؟ با اتکا بر یک ایقاع نظری به نام نظریه صلح غیردموکراتیک انتقادی، فرضیه اصلی متکی بر یک روش کیفی- تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانهای و اینترنتی آن است که درک غیرمشترک از موازنه بین بازیگران اصلی از یک سو و عدم توجه به نگاه خاص موازنهای بازیگران جدیدی که از درون الگوی نظم تکثیری سر برآوردهاند از سوی دیگر، منجر به خلق این ساختار ناکارآمد شده است. اگر الگوهای موازنهگرایی را در قالب چهار نوع موازنه یعنی موازنه قدرت، موازنه منفعت، موازنه تهدید و موازنه هویت که هر یک از آنها به دو نوع سخت و نرم قابل تقسیم است در نظر بگیریم، میتوانیم بگوییم که هر یک از قدرتهای اصلی موجود در غرب آسیا از نوعی موازنه بنیادین و استراتژیک در هدایت سیاست خارجی خویش بهره میگیرد که با الگوهای موازنه سایر قدرتها دارای تمایز و تفاوت است. ایران با موازنه هویتی، ترکیه با موازنه منافع، عربستان با موازنه قدرت و اسرائیل با موازنه تهدید بهعنوان موازنه بنیادین خویش، درکی متفاوت از موازنه را در منطقه ایجاد نمودهاند که برایند برخورد این موازنههای متمایز، ایجاد این ساختار امنیتی ناکارآمد بوده است. در واقع، درک متمایز آنها از امنیت در سطح فردی، صلح را در سطح ساختاری مخدوش نموده است. اما نظریه صلح غیردموکراتیک انتقادی بر این نظر است که حتی در بطن ارزشهای غیردموکراتیک هم میتوان صلح را در سطح ساختاری ایجاد نمود. گزارهای که میتواند مشمول غرب آسیا هم باشد، به شرطی که ادراکی مشترک در میان قدرتهای اصلی از موازنه بنیادین شکل گیرد. ایجاد نهادهایی همافزا چون جوامع معرفتی علمی یا سازمانهای منطقهای کارکردی، رشد ارتباطات مدنی و دانشگاهی میتواند به تولید این درک مشترک از موازنه یاری رساند.

