نویسنده = نوراله نورانی
تعداد مقالات: 3
مدل مفهومی جنگ ­شناختی در سپهر جنگ­‌های نوین با استفاده از روش فراترکیب

مدل مفهومی جنگ ­شناختی در سپهر جنگ­‌های نوین با استفاده از روش فراترکیب

دوره 28، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 79-170

https://doi.org/10.22034/ssq.2025.469702.4183

سعید مددی، نوراله نورانی

چکیده جنگ شناختی مفهومی است که امروزه با رشد و فراگیری رسانه‌­های نوین، به شکلی برجسته در محافل علمی، امنیتی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مورد توجه قرار گرفته است. جنگی که همانند سایر  جنگ­‌ها در غایت خود، نوعی از قدرت، برتری و بازدارندگی را به ارمغان می‌­آورد و می‌تواند معادلات و موازنات قدرت را به معنای سنتی برهم بزند. به نظر می­‌رسد که به‌رغم تعدد مطالعات کیفی انجام‌شده در خصوص جنگ شناختی، هنوز مختصات مفهومی دقیقی از این جنگ ترسیم نشده و نوعی ابهام و مناقشه در این حوزه وجود دارد. این در حالی است که تبیین مفهومی یک پدیده، ‌نقطه آغازین مطالعه در مورد آن می‌باشد، از این رو در این مقاله تلاش می‌­شود تبیینی جدید از مختصات مفهومی جنگ شناختی ارائه شود. به­‌منظور ارائه تفسیری جامع از مختصات مفهومی جنگ شناختی با استفاده از یکپارچه­‌سازی، ترجمه و مقایسه یافته‌­های مطالعات انجام‌شده در این حوزه، روش فراترکیب با الگوی لیپسی و ویلسون مورد استفاده قرار گرفت. در این راستا پس از جستجوی منابع علمی متعدد، تعداد 86 پژوهش وارد فرایند ارزیابی شد و پس از چند مرحله پالایش و تحلیل محتوایی و ساختاری مقالات،‌ تعداد 31 تحقیق به­‌عنوان ورودی فراترکیب، در نظر گرفته شد. پس از تجزیه‌وتحلیل و ترکیب اطلاعات استخراج‌شده از مقالات، مختصات مفهومی دوازده­‌گانه جنگ شناختی شامل ویژگی­‌ها، اهداف، ابزارهای مورداستفاده، سطوح، روش­‌ها و راهبردها، علائم تحقق، پیامدها، راه‌­های مقابله، مخاطبین، عرصه‌­های نبرد، مفاهیم نزدیک و رویکردهای کشورهای مختلف به جنگ شناختی، تبیین و مدل مفهومی جنگ شناختی ترسیم شد.

نسبت مسئله اجتماعی به امنیتی از منظر پارادایم مدرن و پست مدرن (با تاکید بر آرای امیل دورکیم و ژاک دریدا)

نسبت مسئله اجتماعی به امنیتی از منظر پارادایم مدرن و پست مدرن (با تاکید بر آرای امیل دورکیم و ژاک دریدا)

دوره 28، شماره 1، بهار 1404، صفحه 115-139

https://doi.org/10.22034/ssq.2025.500724.4248

نورالله نورانی، علی اعلایی

چکیده این پژوهش به بررسی نسبت میان مسائل اجتماعی و امنیتی از منظر دو پارادایم مدرن و پست‌مدرن پرداخته و دیدگاه‌های امیل دورکیم و ژاک دریدا را به‌عنوان نمایندگان این دو رهیافت تحلیل می‌کند. هدف پژوهش، تبیین تأثیر این دو دیدگاه در شناخت، تفسیر و مدیریت مسائل اجتماعی و امنیتی و ارائه راهکاری برای بهره‌گیری از تقابل این نظریات در سیاست‌گذاری است.
این مطالعه با رویکرد توصیفی- تحلیلی و تطبیقی، آرای دورکیم و دریدا را مقایسه کرده و مدلی نظری برای تبیین نسبت مسائل اجتماعی و امنیتی ارائه می‌دهد. در چارچوب مدرن، مسائل اجتماعی پدیده‌هایی عینی‌اند که در صورت ناکارآمدی نهادهای اجتماعی، به تهدیدات امنیتی تبدیل می‌شوند. دورکیم بر اصلاح تدریجی نهادها و کنترل نابهنجاری‌ها تأکید دارد. در مقابل، رویکرد پست‌مدرن دریدا، امنیت را مفهومی سیال و برساخته‌ گفتمانی می‌داند که امنیتی‌سازی بیش‌ازحد، خود عاملی در بازتولید ناامنی است.
نتایج پژوهش نشان می‌دهد که ترکیب تحلیل کارکردی دورکیم با واسازی دریدا، چارچوبی جامع برای مدیریت مسائل اجتماعی و امنیتی فراهم می‌کند. اصلاح نهادهای اجتماعی از یک‌سو و پرهیز از امنیتی‌سازی غیرضروری از سوی دیگر، می‌تواند به سیاست‌گذاری‌های کارآمدتر منجر شود. این پژوهش بر ضرورت رویکردی ترکیبی تأکید دارد که همزمان اصلاح نهادی و بازاندیشی در گفتمان‌های امنیتی را دنبال کند.

نظریه آشوب و الزامات «تبیین» در فرایند تحلیل امنیت

نظریه آشوب و الزامات «تبیین» در فرایند تحلیل امنیت

دوره 22، شماره 83، بهار 1398، صفحه 7-32

میرقاسم بنی‏ هاشمی، نوراله نورانی

چکیده در این مقاله تلاش می‏شود بر اساس مختصات نظری نظریه آشوب، اصول و الزامات مرحله تبیین در فرایند تحلیل امنیت به دست آید. این هدف از طریق پاسخ‌گویی به این پرسش‌ها محقق می‌شود: بنیادهای معرفتی و اصول مفهومی و نظری نظریه آشوب چیست؟ و فرایند تبیین در چارچوب نظریه آشوب چه الزامات معرفت‏شناختی و روش‏شناختی دارد؟ براساس اصول نظری و معرفتی نظریه آشوب، مرحله تبیین باید مبتنی بر اصول «شناخت سیستمی»، «اهمیت روابط درونی عناصر در مقیاس زمانی- مکانی مناسب»، «نامتوازن‏بودن میزان اثر اجزاء»، «حساسیت در خصوص شرایط اولیه» و «ساحت پیش‌بینی کوتاه‏مدت» شکل گرفته و علت وقوع پدیده را شناسایی و تشریح کند