عنوان خلاصه استاندارد: SSQ

ترتیب انتشار: فصلنامه (علمی- پژوهشی)

 زبان انتشار: فارسی با چکیدۀ انگلیسی

میانگین زمان داوری: حداکثر سه ماه

درصد پذیرش مقالات: 25درصد

 وضعیت مجله:   دسترسی آزاد به مقالات

نوع داوری: دوسو ناشناس

هزینه داوری و چاپ مقاله:  دارد

 

به منظور تعمیق و گسترش پیوند دانشگاه با مراکز پژوهشی راهبردی و بهره‌گیری از آخرین یافته‌های علمی در پژوهش‌ها، فصلنامه مطالعات راهبردی با همکاری انجمن ایرانی مطالعات منطقه‌ای منتشر می‌شود.

فصلنامهٔ مطالعات راهبردی، اولویت اصلی خود را به مقالات پژوهشی اختصاص می‌دهد که با رویکرد راهبردی و با تمرکز بر امنیت ملی نگاشته شده باشند. 

  لطفا پیش از ارسال مقاله به این نشریه، راهنمای تدوین مقاله و فرایند پذیرش مقالات مطالعه شود.

نشریه برای جبران بخشی از هزینه‌ داوری و انتشار، مبلغ 13.000.000 ریال از نویسندگانی که مقاله آنها پذیرش شده، دریافت می‌کند. مابقی هزینه انتشار نشریه از سوی پژوهشگاه مطالعات امنیت و پیشرفت پشتیبانی مالی می‌شود.

به منظور رعایت حقوق معنوی پدیدآورندگان آثار، نویسندگان موظف هستند با استفاده از نرم‌افزارهای مشابهت‌‏یاب، سند اصالت مقاله خود را به فصلنامه ارائه نمایند. (انتشار مقالات پذیرفته‌شده در فصلنامه منوط به ارائه گواهی مشابهت‌یابی می‌باشد).

برای پیگیری امور مربوط به مقالات ارسالی از طریق شماره تلگرام و بله ۰۹۳۷۱۵۵۳۵۱۳ اقدام نمایید

دیالکتیک شریعت و امنیت: امنیت در فقه سیاسی کاشف‌الغطاء

دیالکتیک شریعت و امنیت: امنیت در فقه سیاسی کاشف‌الغطاء

صفحه 11-39

https://doi.org/10.22034/ssq.2026.584180.4384

حسین حمزه

چکیده شیخ جعفر کاشف‌الغطاء نظریه مستقلی درباره امنیت ندارد؛ اما منطق امنیتی وی از خلال احکام فقهی ناظر به حفظ اساس اسلام، جهاد دفاعی و اذن به قدرت مستقر قابل بازسازی است. مسئلۀ پژوهش، چگونگی تنظیم اولویت‌های فقهی شریعت در مواجهه با تهدیدهاست. این تحقیق با روش توصیفی‏ـ‏تحلیلی و رویکردی متن‌محور، به بررسی نسبت میان شریعت و امنیت در آرای وی می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد مرجع غایی امنیت در فقه سیاسی کاشف‌الغطاء، «اساس اسلام» مشتمل بر دارالاسلام، جان مسلمانان و شعائر دینی است، نه شخص سلطان یا دولت. در برابر تهدید روسیه، این منطق به‏شکل وجوب دفاع عمومی و «اذن مقید» به حاکم برای سازمان‌دهی دفاع نمود یافت. اذن او به فتحعلی‌شاه، سلطنت را ذاتاً مشروع نمی‌کند، بلکه تنها کنش دفاعی سلطان را مأذون می‌سازد. درنتیجه، دیالکتیک شریعت و امنیت در اندیشه او به‌معنای تعلیق شریعت برای تأمین امنیت نیست؛ بلکه فعال‌شدن ظرفیت‌های درونی فقه از طریق تشخیص موضوع و تقدم ضابطه‌مند اهم بر مهم در وضعیت تهدید است.

سناریوهای آینده مهاجرت نخبگان و تحلیل ساختاری مؤلفه‌های تأثیرگذار براساس نظریه کانکتوگرافی پاراگ خانا

سناریوهای آینده مهاجرت نخبگان و تحلیل ساختاری مؤلفه‌های تأثیرگذار براساس نظریه کانکتوگرافی پاراگ خانا

صفحه 41-79

https://doi.org/10.22034/ssq.2026.549611.4323

محمدجواد قاسمیان نیک

چکیده مهاجرت نخبگان به‌عنوان چالشی ساختاری برای کشورهای درحال‌توسعه، ازجمله ایران، پیامدهای گسترده‌ای در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و امنیت ملی دارد. این پژوهش باهدف تحلیل ساختاری عوامل مؤثر بر مهاجرت نخبگان و ترسیم سناریوهای آینده آن، با اتکا به چهارچوب نظری «کانکتوگرافی» پاراگ خانا و با استفاده از رویکرد آینده‌پژوهی انجام ‌شده است. پرسش اصلی این است که سناریوهای محتمل آینده مهاجرت نخبگان در ایران تحت‏تأثیر کدام عوامل ساختاری شکل می‌گیرند و چگونه می‌توان این سناریوها را برای ارتقای امنیت ملی مدیریت کرد؟ روش پژوهش ترکیبی بوده و در سه مرحله شامل: مطالعه کتابخانه‌ای و احصای مؤلفه‌ها، تحلیل اثرات متقابل با نرم‌افزار میک‏مک و سناریونویسی براساس چهارچوب GBN اجرا شد. براساس تحلیل‌های ساختاری، دو عامل «حکمرانی و نهادها» و «جریان‌های جهانی» به‌عنوان پیشران‌های کلیدی شناسایی شدند. با درنظرگیری این دو متغیر، چهار سناریوی محتمل برای آینده مهاجرت نخبگان ترسیم شد: «گردش فعال استعدادها»، «فرار مغزهای متصل»، «توسعه درون‌زا و پایدار» و «رکود و انزوای استعدادها». یافته‌ها نشان می‌دهد که راهبرد مؤثر برای مدیریت مهاجرت نخبگان، نیازمند اصلاحات بنیادین در نظام حکمرانی، تقویت پیوندهای سازنده با شبکه‌های جهانی علم و فناوری و حرکت به سمت اقتصاد دانش‌بنیان است. این پژوهش بر لزوم گذار از نگاه تک‏علتی به رویکردی سیستمی و شبکه‌ای در سیاست‌گذاری این حوزه تأکید می‌ورزد.

درآمدی بر تأثیرات و اقتضائات گردشگری تعالی‌بخش در سیاست‏گذاری فرهنگی گردشگری جهان اسلام

درآمدی بر تأثیرات و اقتضائات گردشگری تعالی‌بخش در سیاست‏گذاری فرهنگی گردشگری جهان اسلام

صفحه 81-126

https://doi.org/10.22034/ssq.2026.557751.4329

محمدمهدی محققی، محسن قمی

چکیده گردشگری، یکی از صنایع درآمدزا و پدیده‌های مدرنیته است که تأثیرات گسترده‌ای در تبلیغ و تغییر فرهنگ ملل گوناگون دارد. جمهوری اسلامی ایران، از پیشگامان کشورهای منطقه در طرح گردشگری در اسناد بالادستی خود بوده است، اما در عمل نتوانسته این سیاست‌ها را به‌گونه‌ای پایدار و منسجم در عرصه گردشگری تحقق بخشد؛ چالش اصلی را باید در ضعف صورت‏بندی اسناد سیاستی و تقنینی بر پایه الگوی برآمده از نظریه سیاستی و نیز سازوکارهای اجرایی و حکمرانی جست. توجیه حکمرانان درباره ظرفیت‌های عظیم این صنعت در ساخت تمدن نوین اسلامی، تولید قدرت نرم و پیشبرد سیاست خارجی نظام، موجب تصمیم‌سازی برای تولید الگوی «تعالی‌بخش» این صنعت در کشور خواهد شد. شیوه گردآوری اطلاعات در این تحقیق، اسنادی‏-‏کتابخانه‌ای و شیوه تحلیل داده‌ها، الگوی ترکیبی سیاست‌گذاری، یعنی تلفیق روش عقلایی و تدریج‌گرایی است. صورت‌بندی سیاست‏گذاری گردشگری در جهان اسلام به‏وسیله رویکرد عقلایی از طریق تحلیل لایه علت‌ها انجام گرفته و از «علل موجود» (اسطوره غربی لذت‌گرایی و تنوع‌طلبی) به «علل آرمانی» (اسطوره اسلامی «تعالی‌بخشی») رسیده‌ایم؛ زیرا مهم‌ترین مقاصد شریعت اسلام، تربیت و تعالی بشر است. در رویکرد تدریج‌گرایی، از طریق جدول سوات، عوامل داخلی و خارجی گردشگری در جهان اسلام بررسی و سیاست‌های تهاجمی مانند ایجاد مرکزی در سازمان همکاری‌های اسلامی، حمایت از استارتاپ‌ها، تجهیز مناطق روستایی، تورهای پایتخت‌های اسلامی، شهرهای هوشمند گردشگری، توریسم درمانی و گردشگری نخبگانی پیشنهاد شده است.

اپوزیسیون و بازتولید سلطه در جنوب جهانی: مطالعه موردی ایران و ونزوئلا

اپوزیسیون و بازتولید سلطه در جنوب جهانی: مطالعه موردی ایران و ونزوئلا

صفحه 127-159

https://doi.org/10.22034/ssq.2026.567635.4348

علی داوری، سید جواد حسینی

چکیده در ادبیات رایج علوم سیاسی، اپوزیسیون عموماً کنشگری درون‌زا، برخاسته از جامعه مدنی و دارای کارکردی اصلاح‌گرانه یا مهارکننده در برابر قدرت حاکم تلقی می‌شود؛ برداشتی که ریشه در تجربه تاریخی دولت‌ـ‌ملت‌های لیبرال شمال جهانی دارد و گاه، بدون توجه کافی به تفاوت‌های تاریخی، سیاسی و ساختاری، به جوامع جنوب جهانی تعمیم می‌یابد. مقاله حاضر با نقد این تعمیم، مفهوم اپوزیسیون را در بستر جنوب جهانی بازاندیشی کرده و نسبت آن را با بازتولید سلطه در نظم قدرت بین‌المللی بررسی می‌کند. پرسش اصلی آن است که آیا همه جریان‌های اپوزیسیون در جنوب جهانی الزاماً درون‌زا و رهایی‌بخش‌اند یا برخی از آن‌ها، در شرایطی معین، با راهبردهای قدرت‌های مسلط هم‌پیوند می‌شوند. پژوهش با بهره‌گیری از نظریه جنوب و چهارچوب هژمونی گرامشی، میان «اپوزیسیون درون‌زا» و «اپوزیسیون هم‌پیوند با قدرت‌های سلطه‌گر» تمایز تحلیلی قائل می‌شود. روش پژوهش، کیفی و مبتنی‏بر مطالعه موردی تطبیقی و تحلیل اسنادی است. واحد تحلیل، کلیت اپوزیسیون ایران و ونزوئلا نیست، بلکه جریان‌های سیاسی نزدیک به رضا پهلوی و ماریا کورینا ماچادو هستند. این جریان‌ها بر پایه سه شاخص پیوندهای نهادی و مالی خارجی، مشروع‌بخشی به تحریم‌های اقتصادی و پذیرش یا عادی‌سازی فشار و مداخله نظامی بررسی شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که الگوی مواضع و مناسبات این دو جریان، در موارد بررسی‌شده با برخی راهبردهای فشار خارجی هم‌راستایی معناداری دارد. این نتیجه به معنای فقدان پایگاه داخلی، هدایت مستقیم خارجی یا تعمیم‌پذیری آن به همه مخالفان نیست، بلکه بر ضرورت تحلیل هم‌زمان نسبت اپوزیسیون با جامعه داخلی و ساختار نابرابر قدرت جهانی و نیز پرهیز از تعمیم‌های کلی، تأکید می‌کند.

آمریکا و مداخله‌گری در فرایند موازنه‌سازی بین‌المللی 2000ـ2025

آمریکا و مداخله‌گری در فرایند موازنه‌سازی بین‌المللی 2000ـ2025

صفحه 161-196

https://doi.org/10.22034/ssq.2026.573663.4363

غلامعلی چگنی‌زاده

چکیده نظریه موازنه قوا که زمانی به‌عنوان «قانون آهنین» سیاست بین‌الملل شناخته می‌شد، در دوران پساجنگ سرد با چالش‌های تبیینی جدی مواجه شد؛ اما خیزش شتابان چین در دو دهه اخیر، بار دیگر منطق موازنه را به کانون منازعات آکادمیک بازگردانده است. بااین‌حال، موازنۀ مادر در نظام بین‌الملل کنونی، یعنی ایالات متحده درمقابل خیزش چین، فراتر از الگوهای سنتی موازنه به‌سمت استراتژی‌ای فعال با عنوان «اختلال در فرایند موازنه‌سازی» حرکت کرده است. بنابراین، این پژوهش با تفکیک میان «موازنه به‌مثابه خروجی خودکار ساختار» و «موازنه‌سازی به‌مثابه فرایند ارادی و کارگزارپایه»، در تلاش است تا به این پرسش پاسخ دهد که قدرت مسلط چگونه می‌تواند فرجام افول را به تأخیر اندازد و وضعیت برتری خویش را ماندگارتر کند؟ در پاسخ، با تلفیق آموزه‌های واقع‌گرایی نوکلاسیک و مفاهیم «کسری موازنه» و «بسیج منابع»، استدلال می‌شود که ایالات متحده ازطریق الگوی «موازنه‌سازی هیبریدی و شبکه‌ای»، در فرایند طبیعی موازنه‌سازی بین‌المللی اختلال ایجاد کرده است. این استراتژیِ مداخه‏گرایانه که بر امنیتی‌سازی حوزه تجارت و تکنولوژی استوار است، می‌کوشد با گذار از ائتلاف‌های سنتی، به‌سمت پیوندهای چندجانبه نوین، از ظهور قطب‌های رقیب در نظم جهانی ممانعت به‌ عمل آورد. ماهیت پژوهش حاضر، ترکیبی از مطالعات بنیادین و توسعه‌ای است. رویکرد پژوهش، مطالعه موردی (اخلال در موازنه آمریکا در برابر چین) است که با رویکرد روندپژوهی تکمیل می‌شود. برای دستیابی به اهداف، از روشی ترکیبی در چهارچوب پارادایم علمی‏-‏‌تجربی بهره گرفته شده است تا علاوه‌بر به‏کار‌گیری داده‌های موجود، امکان تحلیل عمیق نیز فراهم آید.

سیاست گفتمانی اتحادیه اروپا در قبال مهاجران (مطالعه موردی مهاجران افغان)

سیاست گفتمانی اتحادیه اروپا در قبال مهاجران (مطالعه موردی مهاجران افغان)

صفحه 197-231

https://doi.org/10.22034/ssq.2026.568304.4350

روح الله امیری، مختار صالحی

چکیده بحران مهاجرت سال ۲۰۱۵ نقطه‏عطفی در سیاست‌گذاری اتحادیه اروپا به ‌شمار می‌آید؛ دوره‌ای که در آن مهاجرت، به‌تدریج از موضوعی صرفاً انسانی، به مسئله‌ای با پیامدهای امنیتی تبدیل شد. در این میان، مهاجرت شهروندان افغانستانی که در پی تداوم بی‌ثباتی و فروپاشی نظم سیاسی این کشور شدت گرفت، در مرکز این تحولات گفتمانی قرار داشت. این پژوهش با رویکردی تحلیلی‏-انتقادی و با بهره‌گیری از نظریه امنیتی‌سازی مکتب کپنهاگ و الگوی سه‌لایه‌ای تحلیل گفتمان فرکلاف، به بررسی نحوه بازنمایی مهاجرت افغان‌ها در گفتمان سیاسی و رسانه‌ای اتحادیه اروپا در بازه زمانی ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۵ می‌پردازد. پرسش اصلی پژوهش آن است که مهاجرت افغان‌ها چگونه در گفتمان سیاسی و رسانه‌ای اتحادیه اروپا بازنمایی شده و این بازنمایی‌ها چه نقشی در شکل‌دهی به سیاست‌های مهاجرتی این اتحادیه ایفا کرده‌اند؟ یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که روایت غالب، مهاجرت افغان‌ها را بیشتر با واژگانی مانند «تهدید»، «فشار مرزی» و «عبور غیرقانونی» توصیف کرده و نهادهایی مانند فرانتکس و برخی رسانه‌های جریان اصلی در تقویت این چهارچوب گفتمانی نقش مهمی داشته‌اند. در مقابل، رسانه‌های لیبرال و نهادهای جامعه مدنی تلاش کرده‌اند روایت‌هایی با تأکید بر ابعاد انسانی و حقوقی ارائه دهند؛ هرچند این روایت‌ها اغلب در حاشیه گفتمان مسلط باقی مانده‌اند. این پژوهش نشان می‌دهد که چگونه پیوند میان زبان و قدرت در گفتمان امنیت‌محور اتحادیه اروپا، به شکل‌دهی سیاست‌های مهاجرتی انجامیده و برداشت‌های خاصی از مهاجرت افغان‌ها را در سطح نهادی و رسانه‌ای تثبیت کرده است.

چرخش‌های مفهومی در سیاستگذاری فرهنگی از ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۵: یک مرور دامنه‌ای با تأکید بر مفاهیم حساس و زمینه ایران

چرخش‌های مفهومی در سیاستگذاری فرهنگی از ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۵: یک مرور دامنه‌ای با تأکید بر مفاهیم حساس و زمینه ایران

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 10 شهریور 1405

https://doi.org/10.22034/ssq.2026.576789.4369

سیدحسین موسوی، شهلا باقری، سهیلا صادقی، ابوالقاسم فاتحی

چکیده سیاستگذاری فرهنگی طی سه دهه اخیر دستخوش تحولاتی شده است که در قالب چرخش‌های مفهومی، دامنه اهداف، بازیگران و ابزارهای سیاستگذاری را گسترش داده‌اند. با وجود گسترش این ادبیات، تصویری منسجم از روند این تحولات و نسبت آن با مطالعات ایرانی در دسترس نیست. پژوهش حاضر با هدف یک مرور علمی (نقشه‌برداری/ مرور گستره‌ای) از رویکردها و چرخش‌های مفهومی کلیدی در سیاستگذاری فرهنگی از دهه ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۵ انجام شده است. روش پژوهش، مرور دامنه‌ای بر اساس چارچوب آرکسی و اومالی (۲۰۰۵) و راهنمای PRISMA-ScR (۲۰۱۸) است. پس از جستجوی نظام‌مند در پایگاه‌های داده بین‌المللی و داخلی ۱۶۵ منبع شناسایی و پس از غربالگری، ۴۹ منبع وارد تحلیل شدند.
یافته‌ها نشان می‌دهد ادبیات سیاستگذاری فرهنگی حول هشت چرخش مفهومی شکل گرفته است. این چرخش‌ها شامل ابزاری ، گفتمانی ، مشارکتی ، شبکه‌ای، دیجیتال، تاب‌آوری و اخلاق/ عدالت می‌شوند و فرهنگ را از حمایت هنری به ابزار اقتصادی، قدرت گفتمانی و تاب‌آوری تبدیل کرده‌اند. همچنین مفاهیمی مانند هژمونی، حکومت‌مندی، مقاومت، ساختار احساس، فرهنگ عامه و ذائقه در تبیین این چرخش‌ها نقش محوری دارند. بررسی مطالعات ایران نیز نشان می‌دهد پژوهش‌های داخلی بیشتر بر مسائل اجرایی، نهادی و بومی متمرکز بوده‌اند. این یافته‌ها تصویری منسجم از سیر تحول مفاهیم سیاستگذاری فرهنگی ارائه می‌کند و شکاف‌های پژوهشی موجود در ادبیات ایران را آشکار می‌سازد.

ابر واژگان