نقد نظریه های غرب – محور در توسعه سیاسی
صفحه 41-58
حجّت اللّه ایوبی
چکیده از دهه شصت به بعد و با تشکیل دولتهای نوینی که از یوق استعمار رهایی یافته بودند مسأله توسعه سیاسی و نحوه برخورد با الگوهای توسعه غربی توجه بسیاری از محققان را به خود جلب کرد. در این میان به سرعت دو دیدگاه مختلف و متضاد در مقابل هم صف آراستند؛ دیدگاهی که براین عقیده بود که مفاهیم و الگوهای نظری غربی زاییده تمدن غربی است و ریشه در تاریخ این جوامع دارد و به هیچ روی نمی توان آنها را در خصوص جوامع آسیایی و آفریقایی که به کلی با این جوامع متفاوتند به کار بست. از این دیدگاه جوامع غیرغربی با مشکلاتی روبرو هستندکه جوامع غربی از آنها به کلی بیگانه میباشند. این مسائل ومشکلات هرچندکه به ظاهر مشابهت هایی با مسائل جوامع غربی مؤلف با تأکید بر این نکته محوری که توسعه مقول های است که باید در قالب بومی صورت بپذیرد، به ارزیابی انتقادی الگوی غربی از توسعه پرداخته است. در این باره ضمن بررسی ریشه های غرب محوری در طراحی تئوری های توسعه، به بیان محدودیتهای این نظریات پرداخته است. نادیده گرفتن ممیزات فرهنگی و عدم توجه به تجربه تاریخی متفاوت هر کشور دو ایراد اصلی مؤلف به دیدگاه غرب محور هستند که در نهایت او را به آنجا رهنمون می شود تا ادعا کند که به جای توسعه باید از انواع مختلف توسعه و به جای دموکراسی باید از انواع مختلف دموکراسی سخن گفت و ما یک مدل واحد از توسعه نداریم.

